دلسا جوندلسا جون، تا این لحظه: 13 سال و 2 ماه و 29 روز سن داره

هدیه خدایی من

اولین دوری دختر کوچولو از بابا

دلسایم : توی این هفته ،  یعنی 2/5/ 93 تو اولین دوری از بابا مانی رو تجربه کردی .   آخه بابا برای یه سفر کاری مجبور بود چند روزی از پیشت بره .   توی این چند روزی که بابا نبود من و تو کوچ کردیم خونه مامانی .   البته گاهی اوقات خیلی دلت واسه بابا تنگ میشد و همش بهانه میگرفتی عزیزم.   لحظه خدافظی تو  و بابا مانی خیلی غمناک بود ... تو با اون نگاه معصومت بابا رو خیلی زیبا بدرقه کردی...   عزیزکم : توی این هفته تاریخ  93/2/7  منم جرات پیدا کردم و تونستم تنهایی ببرمت حموم. خیلی باحال بود جیگرم (این هم از اتفاقات این هفته )  ...
10 ارديبهشت 1393

اولین عکس آتلیه ای دلسا جوووووونی

دخترکم در سومین ماه تولدت من و بابایی تصمیم گرفتیم تو رو ببریم آتلیه تا چند تا عکس خوشگل ازت بگیریم.   البته من تصمیم داشتم خیلی زودتر ببرمت آتلیه ولی یکی دو ماه اول تولدت خیلی خیلی گرفتار بودم و تو هم خیلی بی قرار و نا آرام بودی به همین خاطر یه کمی دیر شد ... وقتی بردیمت آتلیه اولش که آروم بودی و گذاشتی که چند تا عکس ازت بگیرن ولی بعد از مدتی دیگه خسته شدی و مامان وبابا هر کاری کردن که تو عکسا لبخند بزنی نشد که نشد   ...
2 ارديبهشت 1393

کودکم چه زیباست مادر بودن

          دلسایم:   امروز روز مادر است. روزی که امسال با وجود نازنین تو برایم معنا دار شد.     و چه زیباست این حس قشنگ مادرانه ای دخترکم...     خوشحالم که هستی و با بودنت نام زیبای مادر را برایم به ارمغان آوردی ...     ای زیباترین نعمتم من این حس زیبا و دوست داشتنی و این عشق مادرانه را مدیون       حضور زیبای تو در زندگیم میدانم             پس همیشه در کنارم بماااااااااان ای همه ی هستی من     برای مادر خوبم : ...
31 فروردين 1393

سیزده به در سال 1393 با دلسایی

دخترک خوبم:     امسال روز سیزده به در خیلی خیلی  به ما خوش گذشت آخه تو در کنارمون بودی...                    روز سیزدهم فروردین امسال ما به باغ بابایی که خارج از شهر هست رفتیم و تا ساعت     12 شب اونجا بودیم .   هم به ما و هم به تو خیلی خوش گدشت . تو هم طبیعت رو خیلی دوست داشتی   عزیزم                این هم عکسهای عروسک مامان در روز سیزده به در ، که با این کلاه مثل کابوی ها   شده بودی ...
21 فروردين 1393

دلسا در نوروز 93

دختر کوچولوی من:     ازت ممنونم که روزای عید خیلی خانوم و صبور بودی   ممنونم که هر جا عید دیدنی میرفتیم با صبر و حوصله زیاد منو همراهی کردی.   ممنونم که تو این روزا با آرامشت بهارمون رو زیبا تر کردی .                                                  ایتم دلسا جون با لباسهای عیدش   :           این دستبند  هم عیدی مامان و بابا ست به دلسا جووووووووونی ...
19 فروردين 1393

نوروز 1393 ، زیباترین نوروز زندگیمان

  عزیزکم:     امسال بهار  و لحظه سال تحویل برای من و بابا رنگ و بویی دیگر داشت...     من امسال با هیجان تر از سالهای گذشته در فکر تدارکات عید نوروز و سفره هفت      سین بودم آخه امسال گل زیبایی چون تو رو در کنارمون داشتیم .   لحظه سال تحویل من و تو بابا کنار سفره هفت سین نشستیم و من خدایم را بخاطر  وجود تو سپاس گفتم.     چه زیبا بود  لحظه ی سال تحویل که اشک در چشمان من و بابا حلقه زد  و این اشک   اشک شوق بود ،  بخاطر بودنت بعد از چند سال در کنارمان ، بخاطر اینکه آمدی از &n...
14 فروردين 1393

دخترم بهارت مبارکککککککککککککک

ملوس خانوم مامان:   اینک نرم نرمک بهار از راه میرسه و من چه خوشحالم بخاطر وجود گلی زیبا چون تو     در این نو بهار از خدایم بهترینها را برایت آرزو دارم...       امیدوارم روزهایت همیشه و همیشه بهاری و سرشار از خوبیها باشد ، ای غنچه   زندگیم   دخترکم امسال من و بابا مانی  با وجود تو بهترین بهار زندگیمان را تجربه میکنیم و چه   زیباست این روزهای سرسبز وقتی تو در کنارمان هستی     عزیزترینم با وجود لباسهای زیادی که توی سیسمونیت داشتی برای این فصل بازم به خاطر ذوق   و شوقی که من و بابا مانی داش...
8 فروردين 1393

تقویم 1393 پرنسس دلسایی

نانازم :     این تقویم رو واست طراحی کردم و روزای عید به هر کسی که میاد عید دیدنی ، از طرف          تو هدیه میدم   خیلی خوشگله مگه نه؟؟      ...
8 فروردين 1393

سیسمونی دختر نازنینم

دلسای عزیزم عکسای سیسمونی خیلی قشنگت رو میذارم تا وقتی بزرگ شدی ببینی مامان بزرگ(مامانی) چقدر واست زحمت کشیده                                   بقیه عکسها در ادامه مطلب                                                             ...
25 اسفند 1392

دومین عکس آتلیه ای دلسام

نازنینم این عکسها رو  در 5 ماهگیت در همون آتلیه ای ازت گرفتیم که فیلم موقع تولدت توی بیمارستان رو   ازت گرفت و چون خیلی سرشون شلوغ بود حدودا دو ماه بعد حاضر شد   خیلی جیگری عشق مامان       بقیه عکسها در ادامه مطلب ...
24 اسفند 1392